پان یک پسوند سیاسی نیست!

چشم هايش درست روبروي مردي باز شد كه عينكش را جابجا مي كرد . صورت گرد مرد و چشم ها ي ريز و گو نه هاي برجسته اش او را به قوم هاي لر اطراف هنديجان مي كشاند . نگاه نافذ و كم گويي اش سرش را لای کتابها گم می کرد . به مرد نگاه عميقي كرد و پرسيد آيا به گفته هايش اطمينان دارد .مرد به علامت بلي گفتن سرش را چند بار بالا و پايين برد .از پشت ميز بلند شد .اولين بار بود كه در جلسات اداري چشم هايش را مي بست تا حرف هاي سخنران به عمق وجودش نفوذ كند .
با خودش فكر كرد اگر جلسه رسمي بود شايد اين ديالوگ دو طرفه صورت نمي گرفت تا او چشم هايش را باز كند و بلافاصله بلند شود تا دنباله ي ذهن مرد را در كتابها جستجو كند .
مرد به ادامه ي حرفهايش افتاده بود .تند و تند از" پان "ميگفت .الهه اي كه نيم شده در انبارهاي خانه اي قديمي خاك مي خورد .مرد عينكش را جابجا كرد .هنوز بر نظريه اش پافشاري مي;کرد .به خصوص كه مجسمه در منطقه اي پيدا شده بود كه معبد ميترايسم هم در آنجا قرار داشت .
... پس از درگذشت داریوش سوم (330 ق.م)اسکندر مقدونی ممالک تابعه ی ایران هخامنشی از جمله فارس و استان بوشهر را به تصرف در آورد . پس از فوت اسکندر ... (این قسمت را آنچنان زیر لب زمزمه کرد که هیچ یک از افرادی که در جلسه بودند چیزی نفهمیدند ) ...
زمزمه اش را بلند تر كرد . حواس مرد از حرفهايش به خواندن زن كشيده شد . با لحنی که ذوق زدگی از آن می بارید ادامه داد :
ببینید ! دکتر گریشمن چه گفته ؛ و با کمی تمرکز روی کلمات ِ بلند تر از قبل خواند ،
به گفته ی دکتر گریشمن بوشهر امروزی در دوران سلوکیه بنا گردیده است .
من هم تایید می کنم ! برای اثبات حرفهای زن این داستان به کتاب "نگاهی به بوشهر" ایرج افشاری سیستانی انداختم و درست در صفحه ی 101 این کتاب ادامه ی حرفهای این زن را خواندم :
" سلوکیان کمتر از نه شهر در ساحل خلیج فارس بنا نکردند و از آن جمله است ، انطاکیه در پارس ، بوشهر امروزه که جانشین شهر کهن عیلامی گردید "
البته قبل از بستن کتاب به این فکر کردم که چرا ایرج افشاری از فعل "نکردند " استفاده کرده که می توانست برای دریافت بهتر معنا و مفهوم نحورا با تغییر بسیار کوچک و با استفاده از شگرد جانشینی ؛ " کمتر " را بردارد و جمله را به شکل تصحیح شده ی زیر بنویسد :
" سلوکیان حدود نه شهر در ساحل خلیج فارس بنا کردند ... " . بگذریم !
كتاب را بست .باز هم نشست روبروي مرد .ديگر هيچ كس در آن جلسه اهميت اين مرد رابرايش نداشت.براي اولين بار بود كه شنيده بود خدايي مي ميرد .الهه اي كه مرگ اش نشانه ي غلبه ي آپولوبر او شده بود .ناگهان آقاي"ج" هم كه بخشي از جلسه بود با شادي مضاعف دست از خوردن سانديسش برداشت و فریاد زد " نوعي مرد سالاري " !
همه آقای ج ِ را می شناختند و می دانستند که برای به دست آوردن نگاه بخش نسوان جلسه همیشه تکه هایی از زن را در میان حرفهایش حلوا حلوا میکرد شاید فاتحه ی خشکی جلسه را از بین ببرد !
چشم هايش را برگرداند به سمت آقاي جيم و براي تاكيد گفت كه پان الهه ي مراتع بود .و تاكيد كرد تنها الهه اي كه مي ميرد .
جلسه نظم خود را از دست داد .صدا ها در هم پيچيد .برخي بر ني هاي همراه پان تاکید میکردند و بر روستا زادگی اش ، برخي هم از شهريت آپولوو قدرت سلطه گري اش برخداي چوپانها حرف می زدند و تنها او بود که گفت اگر آپولو روی سر "پان" نشسته باشد و پوزه ی او را به زمین مالیده باشد شاید بتوان گفت تسلط مدرنیته بر سنت از این مجسمه به حرف در خواهد آمد!
محمد آباد منطقه ي بسيار وسيعي بود .تقريبا در شمال شرقي برازجان قرار دارد . منطقه ای است که همین چند سال پیش هم طلاهای بسیاری از زمین کشاورزی هایش درو شد . زمین های این منطقه بسیار باارزش شده اند و کشاورزان در لابیرنت های اداری و قانونی، ملی و فرا ملی آنچنان گیج شده اند که نمی دانند آیا سر همه ی نخل های خود را بزنند یا به بی خیالی یک کشاورز تمام این تمدن خوابیده زیر خاک را به آب دهند .مجسمه هم از همين جا سر در آورده بود . در اصابت با بيل مكانيكي مردي كه مي خواست زمينش را براي كاشتن گندم آماده كند .
مردي كه بسيار شق و رق نشسته بود بحث را به سم هاي مجسمه ، قبض و بسط روح و جسم و تقابل بين خير و شر كشانده بود .از آپولو كه خداي خورشيد بود به عنوان روشنايي مطلق ياد مي كرد و از گرمي سرشارش و از پان به عنوان سمبل پليدي . میگفت زمین مرکز شر است و" شر" ، از این مجسمه ی همجنس گرا نشت کرده ...
نگذاشت حرفهاي مرد تمام شود ، حتي زنی که با انگشت هایش پشت دست دیگرش را به آرامی نیشگون می گرفت و با استناد به ریشه ی خانوادگی این خدا و اشاره به پدرش هرمس که انحرافات جنسی داشت ومادرش پنولوپه که هم امروز در قالب "پنولوپه کروز "دارد نقش حوری های دریایی را بازی می کند بحث را به عقده های اودیپ کشاند و گفت که این عقده ها همه چیز را به انحراف میکشد .
گرمش شده بود .پشت پلک اش عرق کرده بود .به چشم های مرد هندیجانی نگاه کرد .انگار عرق ها پیشانی او را هم داغ کرده بودند .بلند شد و کمی مقنعه اش را جابجا کرد .باید پنجره را باز می کرد .دریا صاف بود اما خورشید پشت غبار آسمان پنهان بود .
دوباره بحث به سلوكوس كشانده شده بود و اينكه اين مجسمه حتمن در دوره ي اين سردار يوناني در معابد مورد پرستش بوده . هرچند که این نسبت توسط یکی از باستانشناسان اداره تا چند ساعت بعد نفی خواهد شد .او می گوید که اشکانیان قابل باور تر از سلوکیان به این تمدن می رسند .
بلافاصله ضربه ي محكمي بر ميز زد كه حكم ساكت باشيد را براي جلسه همراه داشت .
روبه مرد كرد و ديد كه دوباره در حال جابجايي عينكش دارد عكسي از مجسمه را براي همكارانش بلوتوث مي كند .
(بلوتو ث را دربالا ببینید ، اما در اصل باید همین قسمت مطلب باشد )
زن به عكس خيره شد .شبيه بز بود با سمي بيرون زده . اما فرضيه ي همكارش هم مي توانست درست باشد .چرا صورتش بر زمين افتاده بود . بخش شكسته ي مجسمه مي توانست همان بخش پيروزي آپولو باشد كه بر گردن اين خدا سوار شده .
تلفن همراهش را روی میز گذاشت و با صدايي بلند گفت كه به نظرش همان تقابل بين سنت و مدرنيسم است .آپولون ( این تلفظ فرانسوی اش است ) خداي شهري ها بايد كه بر اين ني زن پيروز می شد ؛ که شده است !
انگشت همکار مجسمه سازش بلافاصله بر روی نی ها قرار گرقت .نگاه همه به ني ها كشيده شد .سه ني ، يكي با هفت سوراخ و ديگري با نه و آن يكي كه پشت سرش بود به نام "پان پايپ" معروف بود. پان پایپ ، مربعی شکل بود و در اکثر مجسمه های "پان" هم دیده می شد به خصوص در یک مجسمه که "پان " بوسیله ی این نی دارد به " دافنیس " موسیقی یاد می دهد.
در ادامه ي حرفهايش گفته بود كه دكتر رهبر هم در سال (متاسفانه سال نگارش مقاله موجود نبود) مقاله اي را ارائه كرده كه به استناد گفته هاي او مي شود نيم تنه ي آدم گون اين مجسمه را ديد وباور كرد .جايي كه همين چند روز پيش همه مان روي تپه هايش قدم بر مي داشتيم انباشته از فرهنگ وسيع يوناني است .این جمله را آقای جیم که داشت برای کشیدن سیگاری از جلسه بیرون می رفت گفت .
به فکر فرو رفت .عجیب بود تا به حال متوجه ریش پراکنده ی این مرد نشده بود .گونه هایش برجسته بود و عینک دسته چوبی اش انگار همه چیز را در خود میبلعید . خسته بود .نمی دانست چرا باید همیشه در حال تنظیم جلساتی باشد که هیچ وقت تشکیل نمی شوند .چشم هایش را بست و به مردی فکر کرد که فردا ادعای حکومت سلوکیان را در این منطقه در قالب مقاله ای ارائه خواهد کرد !