عبرت آموزی شما!
اندر حکایت ما و این بیمارستان های دولتی !
دیروز ساعت چهار بود که به دوستم زنگ زدم حالشو بپرسم که با صدای گرفته ام اصرار کرد برم دکتر و دوا و درمونی کنم .
از اتفاق روزگار بیمارستان تامین اجتماعی نزدیکی خونه است و گفتم که بهتره بابت یه شربت ضد سرفه و استامینوفن کلی پول ندم و به نوعی سرکیسه رو سفت کردم و رفتم بیمارستان ، بعد از یه ساعت انتظار با خیل عظیم مریض ها وارد سالن انتظار دوم شدم و یه قدم نزدیک تر به دکتر !
وارد اتاق دکتر که شدم ، دکتر(...) لبخندی زد و گفت بازم برا گواهی استراحت اومدید(این بخشش رو ریس و روسا نخونن لطفا!) ،گفتم : نه بخدا سرفه های شدید می کنم !
بعد از یه سری معاینه های سر سری گفت که سرماخوردگیه و داروهای تکراری همیشگی رونوشت !
گفتم می شه لطفا یه عکس از ریه هام برام بنویسید ؟
- چرا؟
- دکتر (...) برام نوشته بود اما دفترچه ام گم شد و نتونستم بگیرم!
خواست برا فردا بنویسه که یادش آوردم اگه قراره فردا عکس بگیرم باید یه گواهی استراحت هم بهم بده و برا همین نوشت عکس و "اورژانسی" رو هم ضمیمه اش کرد!
اتاق رادیولوژی تمیز تر از اونی بود که فکرش رو می کردم .بعد از در آوردن گوشواره و گردنبندم خودم رو چسبوندم به صفحه ی متحرکی و با" نفس نکش!" خانوم پرستار یه عکس انداختم اساسی!
حالا پیش دکتر بودم و با تعجب می دیدم که چندین بار عکس را روبروی لامپ های سفید جابجا می کنه!
- خانوم ... شما ذات الریه دارید!از کی تب می کنید؟!
- تب ندارم ،فقط سرفه های شدید
دفترچه رو از دستم گرفت و دارو ها رو عوض کرد و یه نامه هم به دکتر(...) نوشت که دکترعفونت های داخلی بود و تاکید کرد که همین امشب باید بستری شم!
سر درگمی عجیبی منو گرفت و به ناچار دست به گریبان بند "پ" شدم و بلافاصله نوبت یه دکتر متخصص ریه رو گرفتم و اون حالا داره به عکس خیره نگاه می کنه و می گه ؛ ریه ها ؛ بله ، ریه هاتون آب آورده و این عفونت پایین ریه...
دیگه چیزی نمی شنوم جز اینکه باید " اکو " بشم و یه نوار قلب و اینکه ببینم لخته خونی وجود داره یا نه!
دکتر سوم درحین اکو این نوید رو بهم داد که با یه "اکو مری"(شاید اسمشو غلط نوشته باشم ) مشخص میشه که به عمل قلب باز نیاز دارم یا با یه بالون کار تمومه !
عکس های جدید رو هم پشت سر هم گرفتم و با غر و لند دکتر چهارم و کلی معطلی و انجام یه تست ریه با قرار دادن یه چیزی شبیه سوت های دوران کودکی مون در دهان و داد زدن خانوم پرستار که : نفس عمیق ؛ حالا فوت کن ،فوت کن فوت کن فوت کن ، و حالا بده داخل ، کار به دو مرحله ای شدن کشید !
اسپری بی رنگ و مزه ای و "هاف" ،" هاف " زدنش تو گلوم بیست دقیقه منو کشوند به معطلی دو مرحله ای شدن !
همون وقت یاد علی بابا چاهی افتادم که شاعرا رو به تک مرحله ای و چند مرحله ای تقسیم کرد و گفتم "خدا رو شکر که اینجا مثل شعر هنوز تفکیک چند مرحله ای نشده و فقط دو مرحله بیشتر نداره!
دوباره پیش دکتر دومم هستم و اون داره با تعجب به سه چهار عکس جدیدی که گرفتم نگاه می کنه و با عکس قبلی مقایسه شون م یکنه و می گه :
- اون عکس قبلی رو کی گرفتید ؟!
- یک ساعت قبل از اینکه بیام پیش شما!
- عجب ! چرا پس اون عکس این همه اشکال داشت!ریه هاتتون سالمه وشما فقط سرما خوردید ،البته سینوس هاتون هم کمی ... !
بعد از کلی ناله و نفرین های مشترک ما و مردی که دیشب زنش رو بر اثر سهل انگاری بیمارستان از دست داه بود ... ؛؛؛؛
با یه نسخه ی"سفکسیم" و "دیفن هیدرامین "و یه اسپری بینی (که روش نوشته روزی دو تا "پاف" دو بار در روز در هر سوراخ بینی ) و گواهی استراحت چهار روزه بیرون اومدم و گفتم بخشکی شانس !! هم سر کیسمون شل شد و دویست وهفتاد هزار تومنی پرید و هم تو این تعطیلات پیش رو گواهی استراحت به چه درد من خواهد خورد؟! (آخه ما دوشنبه ها خودمون تعطیلیم! )