..

گاهی ایستگاه های شهر

کنج خیابان ها

نامشروع  که می ایستند

تو سوت زنان

از عاشق شدن

می گذری

از نگاه هایی

که لک لک ها را

پاییزی دراز کوچ می کنند

و گاهی

آینه ها

پشت سر هم چشم  که می گذارند

و سیبی کشیده بر جاذبه ی گلوها را

بغض که  می کنی

موازی  ات  می شوم

درراهی افتاده در راهمان

و تو

سوت زنان  از آن می گذری