چکیده
چکیده
از دامن کوه
توبه های ابر و بادی
بر تردترین شاخه ی بید
می آویزم
آبی های سر به هوا ی ام ابوعطا
می خروشند!
باد نمی لر زم
بید نمی وزد
اعتراف پنجره های
بسته اما
چشم ها را بخیه می کند
به نگاه بی مژه ی نخل
که پلک نمی زنَد
و
ایستاده
بر انگشتانم
الف تا یا
می سوزد
.-.-..-.-.-.-.-..-..-..-.-....-..-..-..-....
پرونده این شعر با 118 نظر عمومی و خصوصی بسته شد
ممنون از همه ی شما عزیزان
......................................................................................................................................................
.....................................................................................................................................................
همدلی با نوشته ام:
پروین پور جوادی عزیز
یک ساعتی هست که دست زیر چانه ،دارم می خوانمت ، زنگ
خانه دلت عجیب راست بود وعجیب حس کردم میان کلماتش خودم را ،که به مرور
دوباره نشاندیم سال گذشته را که منهم شاید جور دیگر ،اما وحشیانه و بسیار
وحشیانه ، تمام بودنم را تجربه کردم.
نمی دانم اینهمه آشنایی ناگهان
از کجا آمد از ضمیر ناخودآگاه مشترک زنانه یا ... چندانی هم مهم نیست
همینقدر بودنش قدر دارد وقیمت، فراوان هم.
حس چکه های خنک بر دامنی
داغ که تاب می آورد هرم آفتاب را وخیال نرم ابر وباد (بیشتر به آرزوی حس
کردن نرمای ابر روی چین تیز صخره می ماند و حسرت وزش نسیمی خنک)که می
رساندت به تصویر بید که هم رقص ترین درخت ست با باد، میان باقی درختان ،
زیباست !!
سر به هوایی همیشه در نظرم سرخ بود ، هم تمایل نشاط آور
وهم هراسش ته دل .اما آبی اگر باشد شاعر ، می شود کمتر برآشوبی به حس
گناهی فقط رخ داده در خیال و تصویر شده در ذهن ! واین دو ترکیب وزش بید
ولرزش باد ، گرچه نامالوف اما بدعتی ست برخاسته از نهادی که معمول ها را
می خواهد کمی ، فقط کمی، دستکاری کند ، بلکه اتفاق تازه ای بیفتد.
اعتراف
پنجره های بسته هرچه هم مگو باز بسیار شنیده شده، اما نگاه بی مژه نخل با
آن همه شاخه که سایبان نگاه های بسیاری ست ، پارادکسی ست خواندنی
وایستاده ماندن بر انگشتان نه بر تمام کف پا دشواری ست که به زمین می زندت یا اگر نزد می سوزاندت لاجرم.
تا همیشه شاد
++++++++++
آموختم از دوستانی که برای این پست همراهی ام کردند،عزیزانی چون: سعید مهیمنی،شهاب مقربین ، علی رضا مجابی،رجب بذر افشان،معرک نژاد،منصور خورشیدی،مصطفی فخرایی،بهزاد خواجات،حسین مکی زاده،علی فتحی مقدم،کیوان اصلاح پذیر،سامان سپنتا،مهستی محبی،نجمه زارعی،سهیل نصرتی،فرشید تربیت، فاطمه زنده بودی،عاطفه صرفه جو،فخرالدین سعیدی،صحبت،آیات زمینی،شیخ،باران سپید،حسین میدری،م نهایی،سارا محدث،احمد اکبر پور،لیلا برزگر،کیوان اصلاح پذیر،عه تا ،زینب حسن پور،چوپان،پرتقال سیاه ،،سیما و سورین و ... . ممنون
.............................................................................................................................................
..........................................................................................................................................
روز زن شد و :
باز هم یه بار دیگه دوستام گفتن روزت مبارک !
از میون تموم تبریک هایی که امروز برام "اس ام اس " شد یکی اش از همه جالب تر بود
:
قبرِ پدر هر چی مَردِن!
پیرزن مُنگ مُنگو
پیرزن منگ منگو رو می شناسم .ستون ثابتی توی یکی از نشریات داره و هر جا که بحث جدی یا طنز باشه و به قولی محفلی بر پا! چادر سر نکرده دست به طنازی می بره و تند و تند از دِی غلو و کَل زری و نازی خانوم می گه و کلی خنده رو لبها می شونه !
اولین بار که دیدمش از سبیل هاش ترسیدم و به قول یکی از دوستا گویی مارکس و استالین و دست آخر هم نیچه سبیل هاشونو کاشته بودند پشت لب اون تا یه مرد فمنیست خلق شه××!!
بار دوم که دردسر برا دوستم مهری درست کرد فهمید م "پیرزن منگ منگو " مرد هم که باشه اگه متنی رو بده یه زن بخونه میتونه اشاعه ی فساد کرده باشه به خصوص وقتی به آتشی میگه "عاشقش بیده و از تو پنجره سیلش میکرده !" ،اون هم هر روز!(تا مهری عاقل شه ومتن بقیه رو نخونه!)
این پیرزن گاو پیشونی سفیده و هر جا که بره (بی پرده و حجاب هم ) همه از ته دل خوشحال می شن و می گن که :خوش اومدی مهدی!
ممنون از تبریک ات
برگردان از محلی:
منگ منگو:غرغرو
مَردن : مَرده
سیل:نگاه
بیده:بوده
دی غلو:مادر غلام
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
لطفآ در رو ببندید:خبرهای سردی داره می یاد تو!
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
بخوانیم :گفتگوی رضا شبانکاره با مجید اجرایی در خصوص محمد بیابانی
====================================================
دعوت:
بررسی و معرفی آثار و شعر های محمد بیابانی
سخنران: استاد آرش نیا - می نا درعلی
دوشنبه ها / دفتر نشریه نسیم جنوب
دهم خرداد:حماسه درخت گلبانو
هفدهم:زخم بلوربر زبانه الماس
بیست و چهارم: دستی پر از بریده مهتاب
حضور بهم رسانید
.........................................................
.........................................................
.
.
.
ذات سحر که گفته سپید است
هرگز به دست داده که گورستان
از چشم های تشنه ننوشد آب؟
.
.
.
از برف هم که می گذرد
تاریکی جهان تو را جیغ می کشد
آن زن که تکیه داده بر اکنون
سرد است و مسلسل ها
سرگرم قطع حوصله ی عشق
پشتم چه تیر میکشد آن روز
دارد بخار می شود این دست
دارد بخار می شود و دریا
باز همچنان به جوی شفق جاری ست
دنیا چقدر بی تو غریب است
این بوریای موریانه خورده که هر بار
بر پیکر ی دریده می شود و باز...
انسان درون جمجمه می پوسد
وقتی دروغ سخنگوست
سرد است و گرد مرده می پراکند این ابر!
محمد بیابانی /دستی پر از بریده مهتاب