اطلاعات کامل را در وبلاگ آقای رضا شبانکاره دنبال فرمایید
......................................................
سایه های اجتماعی
نظری غیر فمنیستی به جامعه ی بسته ی جهان داستانی پرویزی
جامعه ی مدنی عبارت است از کنش متقابل افراد آن با گروه ها، نهادها یا افراد دیگر. در جامعه ی مدنی روابط اجتماعی پیرو یک نظام خاص، کنش مند و با نگاهی هدفمند همراه با شرایط زمانی - مکانی ، با توجه به ارزش ها و اهداف انسانی شکل می گیرد. این نظام بیشتر بر پایه ی روابط انسانی است و هدف ها، ارزش ها، نقش ها و هنجارها در شکل دهی به این رابطه معنا و مفهوم می یابند. در رویکردهای جامعه شناختی ادبی این محوریت، به روایت های جامعه ی انسانی بر می گردد. این انسان ها در تولید المان های جامعه ی مدنی جهان داستانی خود موثرند و نقش پذیر، بنابر این کنش مندی جهان داستانی با رویکرد های جامعه شناختی در این گونه ادبیات ارتباط مستقیم با پویایی جامعه ی انسانی دارد و مناسبت هایی که در آن ادبیات با محوریت انسان تولید می شود. روایت های این متن ها بر پایه ی نقد مفعولیت انسان ها، نقد قدرت و ناهنجاری های موجود می باشد که "هدفمندی کنش مند" را به "هدفمندی تنش مند " در آن جامعه رقم زده و شکل داده است .این تنش ها می تواند مستقیم به ارتباط های انسانی مربوط باشد یا به فرهنگ های رایج وجایگاه تعریف شده ی انسانها در آن فرهنگ !
تلاش یک نویسنده در تولید آثاری با برجستگی لایه های جامعه شناختی، نقد میزان تباهی جامعه ی آرمانی داستان می باشد و باز پرداخت یک جامعه ی آرمانی تنیده در لا به لای فضای داستانی .
برای رسیدن به شناخت دقیق یک رویکرد در یک نوشته، شناخت نشانه های متنی به همراه نشانه های برون متنی مهم و حائز اهمیت است . در نقد داستان هایی که نطفه ی آنها با رویکرد جامعه شنا سی و جامعه شناختی بسته می شود شناخت یک تقسیم بندی کلی جوامع مهم و حائز اهمیت است و آن شناخت جوامع سنتی از مدرن است .
جوامع سنتی، نیمه سنتی، مدرن و ... همه زاییده ی تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است که در جوامع رخ می دهد و هر چه این تحولات عمیق تر باشد نشان از مدنیت درک شده از جانب افراد آن جامعه است که مولد فرهنگ پویا می باشند .فرهنگی که فارغ از همرنگی جمعی ، همبستگی های گروهی را با توجه به حفظ هویت های فردی شکل می دهد.
در ادبیات برای رسیدن به هر یک از این جوامع، باید که نشانه های آن در رفتارها، عادت ها و حتا خُلقیات فردی و اجتماعی افراد به تبلور در آید و باز تاب آن در متن و داستان به منصه ظهور برسد .
این اتفاق در صورتی به وقوع خواهد پیوست که نویسنده تسلط کافی بر هر یک از این جوامع را داشته و قدرت و جسارت نقدِ معضل ها ومحدودیت های بازدارنده را نیز در خود پرورش داده باشد.
با این نگاه ها اگر به سراغ داستان های رسول پرویزی برویم می بینیم که در داستان های این نویسنده، جامعه زمانه ی نویسنده یعنی دهه های بیستم و سی ام به خوبی روایت شده و این نشان از شناخت نویسنده از زمان و مکان خود بوده و هست. وقتی پرویزی از خرافات رایج و باورهای غلط مردم می گوید، در واقع دارد یک جامعه ی سنتی با دیدگاه های غیر فردی را به تصویر می کشد. در داستان های پرویزی، نگاه نویسنده تا به آنجا کشانده می شود که با نگاه به ادبیات کهن، فلسفه ی ادبیاتی مدرن را بنا می کند، که برای نمونه می توان به داستان " لولی مست" اشاره کرد که نویسنده سعی داشته، فلسفه ی تفاوت بین حیوان ناطق و آدم را موشکافی و واکاوی اجتماعی کند.
در بسیاری از داستان های پرویزی این نگاه و رویکرد وجود دارد، اما هرگز این حرکت، نوشته های وی را به صورت یک متن پویا و فعال ، نقاد و کنش مند در نیاورده است.
یکی از دلایلی که باعث شده، متن قصه های پرویزی پویا و کنش مند نباشد، واقعگرایی ادبیات وی است . این سبک پرویزی به شکل بسیار پر رنگی حضور یافته و نوشته های وی را در حد یک اثر سترون و فارغ از تاویل مندی و تاویل پذیری در آورده و به مثابه یک گزارش داستان وار پیش روی مخاطب گذاشته است.
اگر بخواهیم این سوال بنیادی "واقعیت چیست " را عنوان کنیم، هیچ گاه آن را نخواهیم شناخت. در یک صورت این شناخت امکان پذیر می شود و شکل میگیرد، که ما این واقعیت را در معلول ها و آثار آن ، (جهان مادی)، کارکردها (جهان اجتماعی ) یا پندارها (جهان فکری و فرهنگی) بررسی و ارزیابی نماییم.
در داستان، واقعیت شکل دیگری به خود می گیرد و از در هم تنیدگی این سه اصل همراه با توصیف و تصویر و تخیل روایت شود.
متاسفانه در آثار پرویزی این سه جهان در هم تنیده نمی شوند تا واقعیت صرف، به شکل واقعیت داستانی در آید .برای همین است که آثار وی در حد یک نوشته ی رئالیستی اجتماعی یا فرهنگی باقی می ماند و علت و معلول ها متناسب با جهان فکری نویسنده فاعل و مفعول وار یکدیگر را همپوشانی نمی کنند . رابطه ی علت و معلولی در این آثار در حد یک لا پوشانی ظاهری، بدون عمق و پشتوانه ی انتقادی که زاییده ی جامعه و تفکرات مدرن است، پخش می شود و صفحات را می پوشاند.
یکی از مواردی که در آثار پرویزی مرا درگیر خود کرده که بی ربط با همین ساختار داستانی اش هم نیست، حضور زن در نوشته ها و قصه هایش است. زن ها در آثار وی مثل "سایه ای در حاشیه ی متن" در خود کز کرده اند. این زنان حتا در جایی که به عنوان بخش اعظم داستان حضور دارند، باز هم منفعل، خنثی و عاری از هر حرکتی حضور دارند!
زنهای پرویزی اشخاصی از زنهای سنتی جوامع پیش مدرن هستند، که بی آنکه از چشم درشتشان گفته شود و گیس های سیاهشان در باد بپیچد، همسر و معشوقه می شوند . این زنها همسو با ادبیات سنتی ، گاه لعبتکانی می شوند که مردها را به وجد می آورند، و گاه غیرت جامعه ی سنتی را به خشم می آورند !
پرویزی اگر چه جایگاه ناپیدای زن در اجتماع را می بیند و بازگو میکند، اما دلایل ِ زیر ساختی آن در قصه ها یش مورد نقد و جستجو قرار نمی گیرد تا در فضای داستانی توصیف یا تصویر شود.
جامعه ی داستانی وی کاملا سنتی و مرد سالار است و زنها حضورشان در حد یک شی یا یک سایه به روایت در می آید .آنها بخش تکمیل کننده ی جامعه ی مردسالار می شوند. این زن ها هرگز کارکرد اجتماعی پیدا نمی کنند، حتا اگر جریان های اجتماعی را هم رقم بزنند ، (به عنوان مثال می توان کاراکتر دختر داستان سه یار دبستانی را اشاره کرد) . عامل پیش برنده، غریزه ی زنانگی آنها است و فردیت و جنسیتشان درشکل گیری داستان و شخصیت و تشخص یافتگی کاراکتریشان موثر نبوده است.
زنان پرویزی بخشی از اجتماع محسوب نشده اند، بلکه بخشی از زندگی مرد های تشخص یافته در داستان ها معرفی می شوند. شاید با توجه به گفته ی ارسطو که زن را به دلیل فقدان پاره ای از خصوصیات، مونث می داند؛ زنان پرویزی هم به دلیل فقدان بُعد جنسیتی و اجتماعی ِ خود مونث هستند ! بعدی که در کاراکتر های مرد داستان های پرویزی بسیار برجسته است و مشهود !
جامعه ی ترسیمی داستان های پرویزی هنوز به رشد و تکاملی نرسیده که بتواند کنش مندی لازم را در ایجاد تحول و رسیدن به یک جایگاه مطلوب برای زن ها تصویر کند. تصور این نوع روایت برای نویسنده ای که لحن و گرایش گزارش گونه اش لطمه ی زیادی را به فضای داستانی اش زده، دور از انتظار است. در آثار پرویزی جای عنصر تخیل بسیار کم است و توصیف ها در حد یک واقعیت خشن و عریان باقی مانده، و تبدیل به واقعگرایی داستانی نشده است.
فمنیسم و رویکرد فمنیستی هنوز در این جامعه جایگاهی ندارد. اگر چه در برخی از
داستان های وی خشونت های مردانه بر علیه زنان روایت می شود یا زنانگی و جنس نگری
ها و نه جنسیت پذیری های زنان گفته می شود، اما قرائت مدرنی از این اتفاقات
در جامعه ی داستانی وی حضور نمی یابد تا یک جامعه ی مدنی و آرمانی و یا یک تساوی
حقوق برای کاراکتر ها پرداخته شود. مخاطب
ها با یک متن چند لایه روبرو نمی شوندتا
بتواننداز زوایای مختلف خوانش خود را از داستان ها داشته باشند. به نوعی می توان
گفت که روایت ِ قرار دادهایی که تعقیب و گریز های رمانتیک را در داستان های وی شکل
می دهند، به نوعی قصد مردانه دارند و گویی نویسنده داستان های خود را به گونه ای
نوشته که فقط مخاطب های مرد دارد!
این متن های سترون و خنثی بازگو کننده ی
جامعه ی موجود ِ زمان و مکان نویسنده است، که صادقانه دنیای مرد سالار را
روایت می کند.
بعد دیگر ی از داستان نویسی یا ادبیات رئالیستی که بسیار هم مهم است وجه
اسطوره نگاری در ادبیات فارسی است که در
آثار پرویزی در خصوص زنها شکل نمی گیرد و
در مورد مردها هم به گونه ای پرداخت می شود که اسطوره های ملموس و قابل پذیرش پرداخت می شوند و زنها در حد وسیله ی راهگشا
برای پردازش این قهرمانان واقعی و زمینی ، داستان ها راسایه می اندازند و هاشور می زنند .
قهرمانان مرد در آثار پرویزی ملموسند و اسطوره وار دور از مردم نیستند، بلکه اگر سر بچرخانیم در همین
حوالی هنوز هم قابل رویتند زیرا که ازفرهنگ مردم برخاسته اند و به دست همین مردم پرورش
یافته اند و دیگر اینکه فرهنگ این زمان هنوز باقیمانده ای فرهنگ دوره ی پرویزی را
باز نگه داشته و ما هنوز هم می بینیم مردی که سر زن خود را می برد به عنوان یک
قهرمان ، مردم را به این باور می رساند که اندیشه
و رفتارش درست است !
زن در آثار پرویزی به ویژه "شلوارهای وصله دار"، به عنوان یک زن سنتی نقش می گیرد که گاه عامل تمام بدبختی ها و بد بیاری ها می شود که با فساد اخلاقی اش مرد را به بیراه می کشاند و مظلوم نمایی مرد را دوچندان می کند مانند داستان "زار صفر" و گاه حیله گری می شود که عشق را به مضحکه می کشاند و بین دوستان تفرقه می اندازد و خود برای رسیدن به وصال راه میانبری را بر میگزیند و از مکر و حیله های زنانه راه فرار می جوید و معصومیت خود را رقم می زند.
در دیگر داستان ها ما زن را به عنوان یک بخش برجسته از اجتماع نمی بینیم و فقط با زن در حال زایمان روبروییم و یا در حال مرگ یا مادر و همسری که وظایف روزمره را به نحو مطلوب به انجام می رسانند.
کاراکتر های زن در آثار پرویزی همشه در جمع خانواده شکل می پذیرند . آنها برای کمک برای تکمیل کردن شخصیت ها ی مرد جهان داستانی وی حضور دارند .جهانی که فارغ از این زنها نیمه ی کامل نشده ی یک جامعه ی سنتی هستند .جامعه ی بسته ی داستان های وی زن را در چهار چوب خانه روایت میکند .زن خانه دار و دختران در انتظار وصلت از جنس های زنانه ی داستان های وی هستند که حتی به قصه گویی هم دست نمی زنند . راویان داستان های پرویزی از زنها انتخاب نمی شوند زیرا که معمولا پرویزی جامعه ای را روایت میکنند که زنان در ان حضور ندارندو بنابر این او این خطر را نمی کند که روایت را به کسی بسپارد که شناختی واقعی از جامعه ی در حال روایت را ندارد. شاید ترس از دور شدن واقعگرایی گزارش وار و به گونه ای مستند روایت های وی یکی از علت های این پرهیز باشد . در آثار وی منفعل بودن زنها بسیار مستند گونه است و نه منتقد گونه .
برای نمونه ی بیشتر می توان روایت پرویزی از زیره، زن شیر محمد در مجموعه ی "شلوارهای وصله دار" را که زنی بساز و نجیب است، یادآور شد:
... "زار محمد بدون آن که حرفی بزند غرق سکوت بی دلیلی به طرف خانه اش
رفت. اما فردا سکوت شکست. سرتاسر ده در حیرت و تعجب شد. زار محمد، زنش زیره را
طلاق داد.
زیره زنی بساز و نجیب بود. همه ی اهل ده به او احترام می گذاشتند. از قضا زار محمد
هم جان و دلش زیره بود. کسی ندانست که این طلاق از کجا آب می خورد. حتا شیخ ده هم
نتوانست زیر زبان زار محمد برود و از او علت را جویا شود. عجب تر آن که بعد از
طلاق باز زیره در خانه ی او محمد مانده و حتا فردای آن روز که زار محمد به قصد
بندر دوباره راه افتاد دسمال سفره ی غذایش را بست و او را زیر قرآن رد کرد. موقع
رفتن باز زار محمد ساکت بود. مثل موقع آمدن سرش زیر و قیافه اش آشفته بود...
در ده وراجی شروع شد. چرا زیره را طلاق داد؟
زیره چرا صدایش در نمیامد؟ چه سری در این کار است؟
این سوالات پس از رفتن زار محمد دهان به دهان گشت و حتا وقتی مکیه زن کدخدا برای دلداری به خانه ی زیره رفت و از او پرسید که چرا طلاقت داد، زیره یک جمله جواب داد: مردها حق دارند، هر وقت خواستند طلاق می دهند... »
و در بخشی دیگر از داستان هایش:
دخترک همسایه ما بود .خیلی قری بود ؛ با آنکه هنوز زنان چادر داشتند و زیبایی ها را پنهان می کردند ،آن دخترک از زیر چادر چشمانش خوانده می شد .وقتی راه می رفت چابک حرکت می کرد دل بنده فرو می ریخت .حرکت عضلاتش به چادر حریرش موجی دلنشین می داد .به خوصوص نمی دانم چرا تا مردها را می دید چادرش پس می رفت ،شاید دستپاچه می شد... ... ما مردها آدم های خودپسندی هستیم،اگر به دیگران بر نخورد در رابطه با زنان ابله و احمق می شویم.خودخواهی ما چنان است که خیال میکنیم هر زنی را دیدیم یکدل نه صد دل عاشقمان می شوند.اگر خیلی عاقل باشیم لااقل خود را برای همسری و زندگی با او برابر می دانیم .این جهالت مردها را به چاه می اندازدو غفلتی پدید می آورد که عاقبت خوشی ندارد.