مقاله ای از من در سایت اثر که همزمان در نشریه ی کاغذی نمایش نیز چاپ شده

طنز ، خنده‌های متفکر

بررسی طنز در ادبیات نمایشی مدرن با نگاهی به آثار  برناردشاو

نویسنده: مینا درعلی

...............


بخشی  هایی از مقاله :


قرن بیستم به همان اندازه كه عصر فلسفه‌های علمی، منطقی، تحلیلی و زبانی بود شاهد ظهور فلاسفه بزرگی بوده است كه در قالب مكاتب و جریان‌های مختلف فكری به وجوه دیگری از اندیشه از قبیل محوریت انسان و دنیای پیچیده درونی او پرداخته‌اند.
این فیلسوف‌ها همه نگاهی انتقادی به دنیای مدرن خود داشته‌اند که در عین حالی که به دنیایی اوتوپیایی می‌خواست تبدیل شود اما آنچنان دوگانه بود که انسان را به دام خود کشید و باعث بلاهت او شد!
گرفتاری انسان مدرن در مدنیزاسیون برآمده از مدرنیته مستمسک دست بسیاری از فیلسوفانی شد که در حوزه‌ی اندیشه، ادبیات و هنر قلم می‌زدند و دقیق‌ترین‌شان مسخره‌گی انسان و هستی را بی‌پرده نشان دادند تا جایی که لحن گفتارشان به طنز و زبان گزنده‌ی نگاه انتقادی کشاندشان و دنیایی از تفکر را برای مخاطب‌هایشان رقم زد!
سرشت فلسفه در حقیقت با طنز و خنده درآمیخته، طنزی كه بی‌تردید دردآور است به‌ویژه آنجا كه- به قول بیكن- فلسفه را شكستن بت‌های ذهنی می‌دانیم و نیز از همین‌رو بوده كه ژیل دلوز كاركرد فلسفه را آشكار ساختن حماقت‌ها و نادانی‌ها می‌داند. طنز هم با بیان امری خلاف ‌آمد آنچه در جریان عادی امور می‌گذرد، در واقع به برجسته‌سازی زبونی‌ها و پستی‌ها می‌پردازد و اینجاست كه این تقابل در عین دردی كه در ما برمی‌انگیزد ما را می‌خنداند.
نكته دیگر آنكه طنز ضرورتاً خنده‌دار و خنده‌انگیز نیست؛ گاهی ما را می‌خنداند و گاهی می‌گریاند. برای مثال، با خواندن «قلعه حیوانات» اورول می‌خندیم اما در دل می‌گرییم. برعكس با خواندن كتاب «1984» همین نویسنده با چشم گریه می‌كنیم و از دل می‌خندیم یا در "خسیس" می‌خندیم اما به اندیشه‌ای تلخ هم دست می‌یابیم!
به‌نظر برگسون در عالمی كه همواره در آن نظم، حركت و سیری هست اگر چیزی از این مدار و نظام خارج شود برای ما مضحك به نظر می‌رسد. در واقع با تغییر نظم و حركت، هر چیزی خنده‌آور است. برگسون درباره طنز بر این نظر بود كه طنز‌نویس یا طنز‌گو چیزی را به ما نشان می‌دهد كه با عرف نمی‌خواند ولی خود را عرف می‌داند؛ با عقل نمی‌خواند ولی خود را عقل می‌داند. بی‌تردید، چیزی كه خلاف عرف یا عقل باشد، ما آن را عرف یا عقل نمی‌دانیم؛ طنز‌نویس است كه این هنر را دارد كه این دو را در مقابل هم قرار دهد. از یك زاویه، طنز نشان‌دادن حماقت و سفاهت است!
طنز به مدد خردمندی و با تجسم آن، سفاهت را نشان می‌دهد، همان‌گونه كه با تجسم عدل، ظلم را. همه طنز‌نویس‌ها با وصف این تقابل است كه زبان به طنز می‌گشایند. با این حال، عقل طنز‌نویس، عقل حاكم نیست. عقل او با عقل ما پیوند برقرار می‌سازد و در واقع به ما نهیب می‌زند كه دیدی چه شد؟ «دیدی چه گذشت؟» او نمی‌‌گوید كه این وضعیت خوب است یا بد، فقط نشان می‌دهد.
او آینه‌ای در برابر ما قرار می‌دهد و ما را مسخره می‌كند و در واقع جهل ما را به رخ می‌كشند.
نویسنده كتاب «فلسفه در دام ایدئولوژی» پیدایی طنز را به دوران پایانی انحطاط تمدن‌ها نسبت داد و در تشریح آن گفت: درهر صبح که روزنامه‌ها را ورق می‌زنیم با مطالب زیادی مواجه می‌شویم اما اگر خوب دقت كنیم، همه آنها سراسر طنز هستند اما این‌طنز، تاریخی نمی‌شود؛ وقتی تاریخی می‌شود كه گشایشی پیدا شده باشد. در آغاز تاریخ‌ها، شاعران و فیلسوفان باید چیزهایی را بشكنند.
نیچه با طنزش این كار را می‌كند. وقتی او به مدرنیته و تجدد حمله می‌برد - كه البته خیلی برای این كار زود است- او در حقیقت گذشته را نفی می‌كند. نفی در اینجا، به معنای نفی مطلق نیست؛ نفی به معنای جا باز كردن برای چیزی است كه دارد می‌آید. این سلاح طنز است. اولین رمان تاریخ جدید، دن كیشوت "پر از درد و گریه است اما ظاهر آن، آدم را می‌خنداند. دن كیشوت قرون وسطا را نفی می‌كند."
یکی از عواملی که بر شکل‌گیری دنیای طنز بسیار موثر بوده، مدرنیته‌ای است که با همت و تلاش و دگراندیشی خود انسان به وجود آمد. انسانی که آزادی خود را در شکل‌گیری دنیای مدرن رقم زد، غافل از این‌که این دنیا خود بلای جانشان خواهد شد و آنها خود در دام خود گرفتار خواهند آمد!
دکتر قطب‌الدین صادقی در یکی از سخنرانی‌هایش می‌گوید:
یكی از ضرورت‌ها و نیازهای فرهنگی جامعه امروز، تولید آثار طنز و كمیك است كه باید از سوی متولیان، سیاست‌گذاران و اهالی فرهنگ و هنر انجام پذیرد و بی‌گمان یكی از مؤثرترین این آثار، نمایش‌نامه‌نویسی و اجرای نمایش‌های طنز است. اینكه چگونه یک متن از عنصر طنز بهره‌مند‌ می‌شود و یك نمایش طنز‌آمیز چگونه تولید می‌شود و به مرحله اجرا در می‌آید نیاز به پشتوانه‌ها و خلاقیت‌ها و تجربیات نویسندگان و كارگردانان و دیگر عوامل اجرایی یا تئاتر دارد!*
مارشال برمن نوعی وحدت تناقض‌مند مدرنیته را توصیف می‌کند و می‌گوید: "وحدتی از عدم وحدت یا اتحاد پراکندگی‌ها که از یک سو ما را به گرداب مرگی از پریشانی، اختلال، ازهم‌گسیختگی، ابهام، دلتنگی و اضطراب و از سوی دیگر به احیا و زایش مجدد، جاودانگی، طراوت و تازگی دائمی، مبارزه و تضاد می‌کشاند." **
بنابراین می‌بینیم که یکی از عواملی که موثر بر جریان‌گیری طنز در دنیای هنر به ویژه درام شده همین مدرنیزاسیونی است که انسان مدرن و گاه پسامدرن را گرفتار خود کرده است!
از آنجا که تئاتر یکی از گونه‌های هنری است که به خوبی توانسته است وسیله‌ی ارتباطی بین مردم و جامعه باشد، بخشی از اعتراضات گسترده‌ی تأثیرگذار در حوزه‌ی تئاتر شکل گرفته و نویسندگان و کارگردانان بزرگ نگاه انتقادی خود را بیشتر به سمت هجو دنیای مدرن و اعتراض به واقعیت‌های موجود کشانده‌اند و با رویکردی طنزگونه هستی و آدم‌هایش را به باد تمسخر و انتقاد گرفته‌اند و تازیانه‌ی قهار زبان خود را به سمت‌وسوی مقولات اجتماعیِ برجسته و مهم فرود آورده‌اند .
تئاتر از راه و روش‌های متفاوت و متعدد شکل گرفته که یکی از این موارد و رویکردها طنز است که در تئاتر، همیشه به قضاوت میان وضعیت، چنان که هست و چنان که باید باشد به شدت آگاه بوده و معترض نمود کرده است. طنزپرداز غالبا در اقلیت است. او جایگاهی ظریف دارد و بالقوه موثرتر از کسی است که صرفاً نکوهنده‌ی پلیدی‌هاست زیرا که مقولاتی که در طنز برجسته می‌شوند معمولاً از اجتماعی برمی‌خیزد که برای عموم مردم قابل شناخت و تجربه است!
دکتر جانسون در کتاب فرهنگ واژگان، طنز را "نکوهش شرارت یا بلاهت" تعریف کرده است ."درایدن" و"دفو" پا را از این هم فراتر گذاشته‌اند و گفته‌اند که "هدف راستین طنز اصلاح پلیدی هاست" و جاناتان سویفت می‌گوید که "طنز نوعی آینه است که نظاره‌گر آن، عموماً چهره‌ی هر کس به‌جز خود را در آن تماشا می‌کند!"
با این نظرات می‌توان طنز را نوعی پاسدار اخلاقی دید؛ پاسداری که با ظرافت می‌بیند و با سنگدلی هر چه تمام‌تر نقد می‌کند و تئاتر با جایگاه ادبی خود که متأثر از اجتماع و هدف ارتباط‌ گیری با مخاطب را دارد، طنز را چون وسیله‌ای برای رسیدن به اهدافش موثر واقع می‌گرداند و به‌عنوان یک رسالت و فرهنگ خاص ، افشای بلاهت و تنبیه رذالت را به انجام می‌رساند و این چیزی فراتر از کمدی یا تراژدی است که فقط می‌خنداند یا می‌گریاند و احساس صرف مخاطب را آزاد و رها می‌کند.
زیرکی طنز قابل بررسی و تقدیر است زیرا که جایگاه انسان ریا کار و پلید را می‌داند و بر پوست کلفت ریاکار ناخن می‌کشد و پرده از آبروی انسان پلید و خطاکار اجتماعی می‌برد تا انسان مدرن که بر پایه‌ی اندیشه‌اش زندگی می‌کند آرمان‌های خود را بر اساس تحلیل‌های خود بنا کند و جامعه‌ی خود را مطابق با ایده‌آل خود بسازد .
طنز از زمانی جدی‌تر وارد عرصه‌ی ادبیات و تئاتر شد که انسان مدرن پا به عرصه‌ی سیاست، اجتماع و فلسفه گذاشت. زمانی که انسان اندیشید چگونه زندگی کند و قدرت‌های حاکم بر اجتماع و اندیشه را مورد نقد قرار داد و جایگاه خاصی را برای "انسان گرایی" یافت. زمانی که انسان به باور زمین رسید و زمینی بودن و دیگر خاستگاه هر چیز را اسطوره و آسمان ندانست!
طنز وجه انتقادی انسانی است که می‌داند چه باید بخواهد و چه باید بگوید تا اضطراب ناشی از دوگانگی‌ها را به حداقل برساند و کمی‌ها و کاستی‌های اجتماعی را به‌گونه‌ای به سخره بکشاند تا تلخندی بر لب و زهرخندی بر دل بنشاند!

.

.

مقوله‌ی طنز از ویژگی‌های مهم و زیرکانه‌ی ادبی است که در کنار سبک‌ها و ژانرهای ادبی می‌گزد، می‌هراساند و گاه می‌میراند!
بسیار پیش آمده که طنز با کمدی یکی قلمداد شده اما باید گفت که کمدی ژانری است که طنز می‌تواند یکی از ویژگی‌هایش باشد یا ویژگی نشسته در کنار سایر ژانر‌ها!
طنز از جهان آرمانی به سوی جهان واقع حرکت می‌کند. جهان آرمانی اوتوپیایی است که انسان مدرن همیشه در پی آن است و جهان واقع جهانی است پیش رو و دیداری! نمونه‌ی بارز آن را می‌توان در دن کیشوت دید!
کمدی برخاسته از حماقت‌هایی است که قهرمان خواسته یا ناخواسته به انجام آن روی می‌آورد ، حماقت‌هایی که گاه از سر ناآگاهی مانند ارباب در ژاک و اربابش اثر میلان کوندرا و یا آگاهی مانند شخصیت کشیش در کاندیدا اثر شاو!
در طنز قهرمان می‌تواند به‌عنوان یک رفرم‌گر با هنجارهای رایج به مقابله برخیزد و با آرمان‌های پیش‌رو مقابله کند و آنها را به استهزا بکشد مانند شخصیت ژاندارم در نمایش‌نامه‌ی تراژیک ژاندارک اثر شاو که رگه‌هایی از طنز کلامی را در ارتباط با شارل هفتم و کشیش‌های دربار در طول نمایش بازآفرینی می‌کند!
اما این در کمدی به این شکل وجود ندارد و در کمدی از سر ناآگاهی اتفاق‌ها بروز می‌کند. در طنز، ما با اندیشه سر و کار داریم. طنز می‌رنجاند و می‌هراساند تا اندیشه متبلور شود.
از آنجایی که کمدی به غلط، گاه با طنز یکی خوانده می‌شود و از آنجایی که طنز شباهت‌هایی هم با کمدی دارد لازم است تا برای رسیدن به طنز، کمدی را مورد بررسی و بازنگری قرار دهیم تا خاستگاه اصلی طنز را بیابیم!
کمدی‌های مدرن ریشه در نمایش‌های مضحکه و کمدی‌های کلاسیک دارند؛ نمایش‌های ساتیر، فارس، کمدیا دلارته اما در خصوص خاستگاه کمدی کمتر منابعی وجود دارد زیرا که برای تحقیق و کاوش در مورد نمایش معمولا به متون ارسطو رجوع می‌شود که در آن کمتر به کمدی پرداخت شده است!
شاعر و نویسنده‌ی انگلیسی قرن هجدهم می‌گوید:
"جهان برای آنان که می‌اندیشند کمدی است و برای آنان که احساس می‌کنند تراژدی!"
اما بن جانسون در خصوص کمدی می‌گوید که کمدی هم مانند تراژدی نشاط می‌آفریند. مقصود کمدی همواره خنده برانگیختن است که این عمدتاً دامی است برای شکار نشاط حضار یا فریب آنان زیرا چنان‌چه ارسطو به‌درستی می‌گوید، برانگیختن خنده در کمدی نقص و نوعی فشار است که اجزایی از سرشت انسان را بی‌عارضه‌ای تباه می‌گرداند!"
اما می‌توان بر این گفته بسیار نکته گرفت زیرا که کمدی بر بی‌خردی و ضلالت‌های اجتماعی نظر دارد حال آن‌که تراژدی، طغیان علیه اخلاقیاتی ژرف‌تر است.

ریشه‌های کمدی و گاه صرفاً کمیک در حالت‌های روانی و اسطوره و آیین جستجو شده و هم‌چنین در گزارش‌های جامعه‌شناسی که ادبیات کمیک را به این ارزش بر شمرده‌اند که به طریقی درمان‌گر است.

.

.

طنز در قرن بیستم به اوج خود رسید و تا آنجا پیش رفت که اکثر نویسنده‌های بزرگ توانستند یک اثر طنز از خود به جای بگذارند!
انسان قرن بیستم در عرصه‌ی ادبیات و هنر هم پا به پای مسایل فلسفی، سیاسی و مذهبی طغیان کرد و پا را فراتر از یک حس و آزاد کردن احساسات گذاشت و رابطه‌ی مخاطب و اثر را به رابطه‌ی تخاطب و متن تبدیل کرد و میدان را برای اندیشه و تفکر باز کرد تا متن بگوید و مخاطب با اندیشه‌اش فرامتن بیافریند، تاویل و تفسیر کند و به قول پوپ بگوید: "اکنون دیگر هیچ‌چیز مقدس نیست جز خباثت!"
یا با دیدگاه نیچه به سراغ مسایل هستی‌شناسانه برود و بگوید:
"دنیا برساخته‌ای بیش نیست!"
رویکرد مدرن و مدرنیته نگاه انسان را به عرصه‌ی اجتماع کشاند. به جایی که متغیرها و فاکتورهای اجتماعی و انسانی در حال تغییر هستند و بنابراین، بی‌ثباتی اخلاقیات چوب انتقاد را پررنگ‌تر می‌کوبید و کوبنده‌تر زوایای وجود را می تکاند و می‌کاود تا حقیقت را بنمایاند.

طنز در این دوران در کنار گونه‌های هنری کاملاً برجسته می‌شود و طنز با صلاحیت و استواری خود منتقد را یاری می‌کند تا نگاه نقد‌آمیز خود را در قالب هنر بروز دهد و جامعه‌ی آرمانی تباه شده را به تمسخر بکشاند!

 

برای خواندن کل مقاله  ، کلیک کنید