بخشی از شعر کابوس در پارک از مجموعه ی حادثه در بامداد

منوچهر آتشی


ناگهان درختان پارک های وطن

تکاوران سبز پوش دشمن شدند

و ما

محصور میان برگ ها و ساقه ها

- که نیزه  و زوبین ها ..

مثل نهال توفان زده

پا در گریز و پا در بند ماندیم 

 ................................


با انجمن اهل قلم امروز پنجمین سالکوچ منوچهر آتشی را همراه "حافظ موسوی "

در کنار آرامگاه شاعر جنوب برگزار کردیم


.......................................................................


یادداشتی از من چاپ شده در نشریه ی"نسیم جنوب " ویژه نامه ی منوچهر آتشی:

:

:

کاراکتری از جنس شعر


یادداشتی از مینا درعلی بر فیلم "یادها،بوسه هاو خنجرها، از روجاچمنکار

به بهانه ی پنجمین سالکوچ شاعر جنوب

فیلم ،  حول محورِ واکاوی شخصیت و شعر شاعر جنوب ،"منوچهرآتشی "می چرخد و به این بهانه نیم نگاهی هم به شعر دهه ی چهل و جریانات ادبی آن دوره می کند .

آتشی ، کاراکتر اصلی شعر هر چند در فیلم خود را فقط شاعر می خواند و نه آرتیست،با زبان گویای خود برجسته ترین بازیگر فیلم می شود تا با درون  نگاری شعر هایش زندگی ِ شاعری را بازبان شاعرانه به دیدن و شنیدن مخاطب ها برساند !

فیلم با تصویر مردی قایق سوار شروع می شود و با بازی بچه هایی در ساحل ادامه می یابد و با ارائه ی مشخصات فیلم به عنوان تیتراژ ،به بخش اصلی ، یعنی تصویر منوچهر آتشی می رسد. وی به عنوان راوی - کاراکترِ فیلم ، با زبان شیرین جنوبی به روایت کودکی خود و پری وارگی روحی و حضور عاطفه در شعر هایش که منجر به حضور عشق می شود می پردازد .

کارگردان در بخش اولیه فیلم، روایت را علاوه بر خود شاعر بدست می گیرد و برای تکمیل فضاهای فیلم ، تصاویری داستان وار از منطقه ی جنوب را منطبق با حالات روحی شاعر به فیلم اضافه می کند که ساختاری منسجم به فیلم می بخشد .

فیلم  ، دارای ریتمی تند است که با توجه به حضور پر رنگ سایر شاعران و منتقدان و صحبت های نه چندان کوتاهشان مخاطب را دچار خستگی و دلزدگی نمی کند .

در فیلم ما با دو رویکرد روبرو هستیم ،یکی شاعر از نگاه شاعر و دیگری شاعر از نگاه شعر!

در بخش اول ، علاوه بر آتشی که کم و بیش زوایای پنهان شخصیتی و زندگی شخصی اش را وا می گوید  ، بزرگانی چون علی باباچاهی محمد علی سپانلو حافظ موسوی ،جواد مجابی ،اسدالله امرایی و ... ،آتشی و شعر هایش را از زوایای مختلف به خصوص جایگاه ادبی وی در شعر دهه ی چهل را بررسی می کنند .در بخش دوم شعر ، به عنوان بخش برجسته و مستقل از شاعر در فیلم حضور پیدا می کند و به روایت شعر ، درونیات و دیدگاه ها و جهان بینی شاعر به سلیقه و کوشش کارگردان با تصاویری داستان وار و با استفاده از عناصر بومی به نمایش در می آید.

تکنیک در این فیلم به ظرافت استفاده شده اما در برخی از قسمت های فیلم هم تکنیک ها بلااستفاده و الکن مانده که عمده ترین بخش را می توان شروع فیلم دانست که استفاده از دیزالو های متعدد و پشت هم ازچهره ی آتشی در یک زاویه و کادرهای بسته نه تنها کمکی به پیشبرد زمان و مکان نکرده بلکه کمی خستگی چشم را برای مخاطب همراه دارد .

فیلم با رویکرداحساسی خود با استفاده از عناصر متنوع، از رنگ گرفته تا موسیقی و شعر خوانی و حتی استفاده از کادرهای بسته ازچهر ه ی شاعر به خوبی این فضا را به بینندگان خود القا می کند .

در میانه ی فیلم خط روایت داستانی کاملا محو می شود و سیر مستند گونگی فیلم حضور پر رنگی  می یابد و شاعر و شعر هایش به ارزیابی سایرین در فیلم می رسند  .

علی باباچاهی شاعر برجسته ی هم استانی این شاعر می گوید که :"شاعر موقعیتی را فراهم می کند تا  مورد تایید و علاقه ی طیف و جناه های مختلف جامعه و اجتماع قرار گیرد. حافظ موسوی او را خوش اقبال ترین شاعر هم نسل خود می خواند و می گوید که او در دوره ی اوج شعر فارسی شروع کرده است !

شاعر خود می گوید که در یک گره گاه خاص تاریخی شعر را شروع کرده که آن دوران پایه گذار شعر دهه ی چهل بوده . او در ادامه ی فیلم می گوید که " در ان دوران شاعرها خود را موقعیتی می دیدند که باید جوابگوی سوالها و سکوت ملت خود باشند !"

درادامه ی بحث ها بسیاری از منتقدان و شاعران آهنگ دیگر را یکی از برجسته ترین کارهای نقش بسته در کارنامه ی آتشی می دانند و به عنوان انفجاری بزرگ در عرصه ی ادبیات از آن یاد می کنند و در نهایت از زبان باباچاهی می شنویم که :"شعر امروز ایران بدون آتشی چیزی را کم دارد!"

در بخشی دیگر از فیلم ،جایگاه آتشی به عنوان بازیگر و حضورش در سینما به عنوان کاراکتر- شاعری می بینم .آتشی در این خصوص می گوید که هنوز فیلم را ندیده و در ادامه ، با تدوینی موازی از فیلم ِ " آرامش در حضور دیگران " و صحنه های زنده از آتشی  ِ در حالِ تماشای فیلم  ، به ارزیابی وی در خصوی این بخش از زندگی اش می رسیم که می گوید: کار من فقط شاعری است ،من در شعر هایم آرتیستم و با زبان آرتیستم تا درصحنه!"

فیلم از چهار چوب خاصی پیروی می کند .گویی کارگردان در ذهن خود و دیگران سوال هایی را یافته که در پس پاسخگویی به آنها بر آمده و سعی کرده با نگاهی جانبدارانه به شعر ، شاعر و جنوب ،به خوبی از پس این رسالت بر آید ،که به خوبی هم بر آمده ! بخشی از این موفقیت، به تخصص ایشان در شعر و شناخت از آتشی بر می گردد و بخشی دیگر به آموخته هاشان در سینما .