اشتراک نگاه های کلافه ،داره می کشوندم به دور دست ها . به جایی که چیزی جز یه نقطه باقی نمی مونه  نقطه پایانی که توی وجود هر کس به راحتی  نه ،اما می تونه گذاشته شه !


............................................................

...........................................................


از کتاب" انجمن های نیمه سری زنان در نهضت مشروطه "که دیروز داشتم می خوندم ،فهمیدم که زن بودن در جوامع عقب افتاده جرات می خواد و جسارت !

فیلم هشت و نیم فلینی را برای بار دوم دیدم

دو داستان ونه گات رو خوندم .زمان لرزه و گالا پاگوس  .

سلاخ خانه ی شماره ی پنج رو دو سال پیش خوندم.

رمان شازده احتجاب رو برای بار سوم خوندم.

گفتگوی خوبی است  ،بخوانید ضرر نمی کنید /کلیک کنید

پی نوشت :این روزها دلم برای بعضی ها به شدت تنگ شده !